کیارُخ نوشت...!

روزمرگی هایم

تبلیغات تبلیغات

Norouz

الان نشسته ام توی آفیس خونه مامانم اینا. میخوام درس بخونم ولی مثل همیشه افتادم به کار اجتبابی :) خیلی وقته که حال و هوای نوروز به اون شکل برامون وجود نداره. پارسال که نه سفره هفت سین چیدیم نه جایی رفتیم، مثلا گفتیم برامون مهم نیست. روز عید مستاجرمون مهمونی داشتن و ما صداشون رو میشنیدیم. اون موقع بود که دلم گرفت. یادمه رفته بودم توی وان کلی هق هق گریه کردم... خلاصه امثال گفتیم یکم دور هم جمع بشیم و اومدیم خونه مامانم.
برچسب‌ها: مستاجرمون, میشنیدیم
در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

آخرین مطالب این وبلاگ

مطالب پیشنهادی

آخرین مطالب سایر وبلاگ ها

جستجو در وبلاگ ها